9. بهمن 1397 - 7:55   |   کد مطلب: 219511
بازی دراز1404:در ساعت ۹ و ۴۸ دقیقه شب در حالی که کودکان در حال بازی، گرفتن جشن تولد، تماشای تلویزیون، انجام تکالیف مدرسه و .... بودند ناگهان زمین نا مهربان شد، همین زمینی که در هشت سال جنگ ایران و عراق، پناهگاه مردم بود، همین زمینی که انسان های زیادی برای حفظ آن جان خود را از دست داده اند، همین زمینی که میهن پرستان به آن قسم می خورند، همین زمینی که انسان به سختی میتواند برای مدت کوتاهی از آن دل بکند،ذ

به گزارش بازی دراز، انسان موجودی است که مکانیسم بدن آن اغلب میل به نرمال دارد، انسان نه قادر است برای همیشه شاد باشد و نه غمگین بماند، تجربه هر کدام از ما نیز صحت این گفتار را تایید می کند.

انسان وقتی به صورت ناگهانی خبر خوشحال کننده ای می شنود به تناسب آن ابراز شادی می کند، گاهی با گفتن چند کلمه یا جمله و گاهی با رفتار خویش، و گاهی هم اشک نشانه بیان شادی و شعف فرد است، و زمانی هم خبر ناخوشایند و بیشتر مرگ عزیزی باعث می شود که افراد با گریه و زاری، با مویه و داد و بیداد و با رفتارهای احساسی به بیان و اظهار عمق غم و نگرانی بپردازند.
اما در زلزله ۲۱ آبان مناطق وسیعی از کرمانشاه چه گذشت؟

در ساعت ۹ و ۴۸ دقیقه شب در حالی که کودکان در حال بازی، گرفتن جشن تولد، تماشای تلویزیون، انجام تکالیف مدرسه و .... بودند ناگهان زمین نا مهربان شد، همین زمینی که در هشت سال جنگ ایران و عراق، پناهگاه مردم بود، همین زمینی که انسان های زیادی برای حفظ آن جان خود را از دست داده اند، همین زمینی که میهن پرستان به آن قسم می خورند، همین زمینی که انسان به سختی میتواند برای مدت کوتاهی از آن دل بکند، ناگهان با جنباندن خود در طرفه العینی معنای زندگی در زیر سقف، خانه و خانواده، صاحب خانه و مالک، ثروتمند و فقیر، مستاجر و مآجر را دگرگون کرد، به گونه ای نقش ها را به هم زد.

خشم طبیعت و نامهربان بودن زمین گل های زندگی زیادی را در این دیار پر پر کرد به گونه ای که کل باغ زندگی سایر گل های زندگی نیز متاثر و تحت تاثیر هجران این عزیزان هنوز به گونه ای فقط زنده بودن را زندگی می کنند.
از لحضات اول زلزله به عنوان یک مددکار و پژوهشگر اجتماعی به میان مردم زلزله زده رفتم، خودم نیز از همین زلزله زدگان هستم، مشاهدات من از لحظه به لحظه پسا زلزله نشان دهنده تغییر در رفتار، گفتار، سبک زندگی، فرهنگ، آداب و کنش متقابل افراد در این مناطق است.
اما چیزی که برای اولین بار تجربه کردم و همواره در ذهنم خطور می کند این بود که چرا افراد زلزله زده با توجه به از دست دادن عزیزان خود گریه نکردند ؟؟؟
 صبح زود روز ۲۲ آبان شاهد غمگین ترین طلوع بودیم، در شهر که همه با عجله و شتاب و با کمترین کلام رفت و آمد می کردند، به روستاها رفتم، روستاهایی  که خیلی از بستگان و آشنایانم را از دست داده بودم، بستگانم را در این روستاها می دیدم و به هم نگاه میکردیم اما صامت و بدون احوالپرسی، دائی م، خواهرم، پسر خاله ام و سایر بستگان را می بینم، به هم نگاه می کنیم و هیچ صحبتی میان ما ردو بدل نمی شود، در این لحضات آوارها از کلام پیشی گرفته و فقط آنها صحبت می کنند، دائی م را می بینم که تمام بچه هایش زیر آوار جان داده اند، بدون احوالپرسی نزدیک ایشان می شوم و متوجه می شوم که عروسک دخترش را روی آوار بر میدارد،

همواره  به خودم می گفتم که چرا هیچ کسی صحبت نمی کند؟
چرا هیچ کس گریه نمی کند؟

ناگهان همین سوال ها را از خودم پرسیدم و فهمیدم که گاهی هم فقط  آوارها سخن می گویند.

به قلم دکتر فاضل الیاسی- جامعه شناس

لینک کوتاه:

دیدگاه شما

آخرین اخبار

پربیننده ها